تبليغاتX
تآتر و سینما
گروه هنری(سکوت)
 

سراب.................................؟؟؟

دومین فیلم ساخته شده توسط <گروه هنری سکوت>

این فیلم  با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس و موسسه  خیریه نگهداری و توانبخشی معلولین ذهنی نرجس شیراز  در مرداد ماه ۱۳۸۴ در شیراز ساخته شد.

 

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386  |
 
<<باد پرده ها را آرام تکان میدهد . و ما بچه های خوش باور لب ریز از اضطراب و امید ٬زوایای نیمه روشن را به هم نشان میدهیم!>>

دلم نمی یاد بهت بگم خداحافظ٬خداحافظی یه جوری معنای پایان و انتها داره٬ در حالی که جاده نمایش ما بی نهایته...در این انتهای بی نهایت بهت به جای هر کلمه دیگه ای بهتر میبینم که بگم:سلام بر خداحافظی...

<<به جز حضور تو٬

هیچ چیز این جهان بی کرانه را جدی نگرفته ام...  حتی عشق را!>>

نمایش سیاه بازی<سالار در اکس پارتی> که با طراحی و نویسندگی و کارگردانی٬هادی و مهدی زارعی در سینما حافظ روی صحنه رفت. و اجراهای مختلف در سطح استان فارس.

.

این نمایش با بازی ٬ هادی زارعی در نقش <سیاه> مهدی زارعی در نقش <زن پوش٬زن سیاه> طاهره صادقی در نقش <مادر زن٬سیاهجمشید حصاری در نقش <بچه سیاهایمان دبیری در نقش <بابک٬جوان پوش> مرضیه شرافت در نقش <روزیتا٬جوان پوش> ندا قاسمیان در نقش <ازیتا٬جوان پوش> <تهیه کننده>کاظم سجادیان٬<مدیر تولید>دریا براتی٬ علی رضا برقک٬ <مدیر صحنه> <نور پرداز > محمد مهدی گلبو

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386  |
 

فیلم کوتاه {فاصله علفهای زرد و خشکـ}.که به نویسندگی٬ مسعود احمدی٬ به کارگردانی مهدی و هادی زارعی٬با بازی سعید کشاورزی٬غلام حسن شمس٬با تصویر برداری ٬محمد مهدی گلبو٬ ساخته شد.

 این فیلم کوتا که داستان ٬پسری است که در جریان سفرهای خود این بار به سراغ مترسک داستان ما می اید٬که مترسک نمادی از اصالت و سنبلی از انسانهای خویشتن دار است و در رابطهای که بین پسر و مترسک در این داستان به وجود می اید پسر خواهان مهاجرت مترسک به مکان دلخواه اوست اما مترسک به دلایل مختلف خود را از انجام این کار منع میکند...

 

 

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386  |
 
گروه هنری سکوت فعالیت خود را از سال ۱۳۸۲در زمینه تاَتر و سینما شروع کرد . و شروع کار با نمایش سیاه بازی {سالار در اکس پارتی } که در سینما حافظ اجرا شد ادامه داد.

با ساخت فیلم کوتاه {فاصله علفهایی زرد و خشک} فعالیت خود را در زمینه سینما شروع کرد.

 

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386  |
 

آمدم برایت دراینجاهم مطلبی بنویسم دیدم عجب دلم گرفته.حال و هوای کبوتر باران خورده ای رو داشتم که زیر شیروانی از هجوم رگبار و تگرگ پائیزی پناه گرفته.

در این حال بهتراست با خدا که در همه حال با من است حرفی زد.

ای صاحب حرکت! به من سکون و قرار تعمق عطا کن! به من بیاموز از میان حجم بی نهایت حرکات طراحی شده در بدن مخلوق تو ٬اندکی را بیابم و به کار گیرم

.ای صاحب٬ بیان٬ به من سکوت عطا کن و فرار از غوغای اصوات مزاحم.به من بیاموز از میان حجم بی نهایت الحان خوش تعبیه شده در حنجره ی مخلوقاتت.اندکی را به گوش هوش بشنوم.بفهمم وبه کار گیرم.

ای صاحب جمال ٬ای زیبا٬به من درک زیبایی هدیه کن.ای خالق حالت های بی شمار٬یاریگرم باش تا از میان حجم انبوه حالت ها٬از غم و شادی٬ترس وشجاعت٬بیم و امید٬تردید واطمینان٬تزویر ومهر و عشق و نفرت٬همدردی و کدورتو بخل و بخشش وناز ونیاز و تمنا٬گرسنگی و سیری٬حیرت و بی انگیزگی٬صداقت و ناراستی٬انس و قرابت و شک و ایمان و درد٬مستی و فراق و وصل٬ هشیاری و بی خودی٬ خامی و پختگی٬حقارت و شیرینی و تلخی٬غرور و دنائت و خشم و...آنچه به کار هنرم می آید٬از معدن سر شار وجود بازیگران کشف کرده و به کار گیرم.

خدایا!رسالت من چیست؟مگر نه آنکه تو خود هنر را آفریدی و سروری دادی؟چه کنم؟بخندانم؟بگریانم؟سر گرم کنم؟بیاموزانم؟یا تربیت کنم و هدایت؟دستم بگیر!

 بار خدایا!بازیگران نمایش من٬اجسام متحرک نیستند.تنها گوشت و پوست و استخوان نیستند.ابزار نیستند.واحدهای شمارش نیستند.حتی مردمی عادی نیستند٬کوه احساسند٬آتش اند٬عشق اند٬خداوندان هنر و تجربه اند٬نعمت اند٬خودهدف هم نیستند٬انباق و قریحه و استعدادند.اما خام.باید در کوره تکرار و تمرین پخته شوند٬تا تبدیل به کیمیاگران ساحر شوند.بر صحنه پس با من باش٬در همه حال٬بگذار دلگرم تو باشم.

خدایا! میدانم هنرم بی نقد٬هنری لال است.پس یاریگر منتقد من باش.

خدایا!چنانم کن با خود و مخاطبانم ان کنم که تو با بندگانت میکونی.

 خدایا!کارگردان تویی!بگو چه کنم!

 

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در یکشنبه یازدهم شهریور 1386  |
 

بنام آن یگانه هنرمندی که انسان را هنرمندانه هنرمند آفرید

|+| نوشته شده توسط hadi zarei.saeid keshavarzi.mehdi zarei در یکشنبه یازدهم شهریور 1386  |
 
 
بالا